شاهزاده ام کیارادشاهزاده ام کیاراد، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

شاهزاده خونه ما

بچه خوشتیپ!!

چیه!بچه خوشتیپ ندیدین؟؟؟!! نه خداییش خوشتیپ تر از من دیدین؟؟ چی گفتین؟؟دیدین؟؟؟!! اعصاب منو خرد نکنید!گریه میکنم ها!! باشه گریه نمیکنم پس فقط من خوشتیپم هوررا....شدم بچه خوشتیپ اینم یه بوس میفرستم واسه شما حالا برید میخوام دستامو بخورم!! ...
11 مرداد 1392

روزهای کیاراد...

پسر گلم بازم اومدم از تو بگم.تو که هر چی بزرگتر میشی عشق مامان نسبت بهت هزار برابر بیشتر میشه!!تو که دنیای مامان شدیو خودتم نمیدونی@تو که هر چی از دوست داشتنم بهت بگم کم گفتم نفسم ...پسر گلم خدارو شکر سرما خوردگیت بهتر شده ولی خوب خوب نه!این چند وقت خیلی غصه تو خوردم.مریض که شدی فهمیدم دیگه تو زندگیم هیچی برام مهمتر از تو نیست!همش سر نماز سلامتیتو از خدا میخواستم.به امید خدا-ایشاا...کم کم خوب بشی عشق مامان. عزیزم چند وقته عادت کردی دستاتو میخوری!!هر چی هم میخوام نذارم نمیشه!! وقتی بیدار باشی یا من یا بابایی حتما باید کنارت بشینیمو تنهات نذاریم وگرنه گریه میکنی.وقتی بخوام کارای خونه رو انجام بدم و بابایی هم نباشه ...
5 مرداد 1392

عكسهاي آتلیه

پسر گلم 1 ماهه كه شدي يعني 20 ارديبهشت سالگرد ازدواج منو بابايي هم بود!واسه همين به پيشنهاد بابايي رفتيم آتليه چند تا عكس واسه يادگاري انداختيم.خيلي بی قراری میکردی تا دیگه خواب رفتی! به سختي اين عكسارو  انداختيم!!   ...
4 مرداد 1392

خونه ي مجده جون

امروز صبح يكي از دوستام(مجده جون)بهم زنگ زد كه با يكي از دوستاي ديگمون(فرزانه جون) بريم خونشون دور هم باشيم.اول به خاطر مريضيه تو قبول نكردم!بعد خيلي اسرار كرد بياين كه قبول كردم.فرزانه جون اومد دنبالم رفتيم. قبل از اينكه تو به دنيا بياي زياد بادوستام آمدورفت ميكرديم.خيلي هم خوش ميگذشت.بعدازبدنيااومدنت خونه ي اولين دوستم كه رفتم امروز بود.واقعا خيلي باقبلافرق ميكرد!كلا فضا-فضاي ديگه اي بود!!به خصوص اينكه مريضم بودي-خيلي اذيت كردي.اصلا نتونستم5دقيقه كنار بچه ها بشينم.خيلي بي حال بوديو بيقراري ميكردي!كوروش پسر مجده جونم كه1سالو3ماهشه همش ميخواست باهات بازي كنه همين كه بهت نزديك ميشد ميزدي زير گريه!از اون...
30 تير 1392

يك روز تعطيل...

امروز صبح كه از خواب پاشدم عمه مريم زنگ زد كه باهاشون بريم روستاشون.ولي متاسفانه نشد بريم!چون خاله حكيمه ديشب بابچه هاش(راحيل و رهام)اومدن اينجاموندن.چون شوهرش بخاطر مريضيه باباش ديشبو تو بيمارستان بودن.رهام كه ساعت5سحرخيزپا شده بود و اومده بود بالاي سر تو و همش صدات ميكرد داداششي...داداششي!من بيدار شدموگرفتمش يه خرده بوسيدمشو گفتم آروم باش داداشي آخ شده لالا كرده.باز رفتي سراغشو اينقده گفتي داداشي كه بيدار شد.همچين ذوق ميزدي كه بيدار شده خدا ميدونه.بعد چندتا عكس گرفتيم... اينجا گفتم رهام ژست بگير! بعد خاله تو رو گذاشت رو دوش رهام.رهام هم اول خوشحال شدو ميخنديد. بعد مثل اينكه رهام خسته شد گفت آخ ماما...بعد يدفعه خودشو كش...
28 تير 1392

كياراد مريض شده...

بازم اومدم برات بنويسم پسر گلم.ماماني خيلي ناراحته آخه2 روزه تو اين هواي گرم سرما خوردي.از ديشب حالت خيلي بدتر شده.اينقدر ناراحتم كه الان دارم برات مينويسم اشك تو چشام جمع شده دلم ميخواد بشينم زارزار گريه كنم.آخه تا حالا هيچوقت مريض نشده بودي!واقعا خيلي برام سخته تو اين حال ببينمت.همش سرفه هاي خيلي بدي ميزني و بينيهاتم همش گرفته.خيلي بي حالي.اصلا شير نميخوري.ميام بهت بدم ميخواي بخوري ولي ميزني زير گريه و نميخوري.ميدونم چون گلوت درد ميكنه نميتوني بخوري.الهي ماماني برات بميره كه تو اين حال تورو نبينه نفسم.داروهاتم مرتب و سر موقع ميدم ولي هنوز خوب نشدي.به جون خودت خيلي ناراحتم!تورو كه مريض ميبينم از ...
26 تير 1392

عاشقانه

آنروز كه تو پا به قلبم گذاشتي : شبهاي بي ستاره ام غرق ستاره شد.آسمان خاكستري ام لاجوردي شد و تمام غنچه هاي نرگس دلم باز شد... تو آمدي و من آشيانه ي دلم را كنار آشيانه ي قلبت ساختم وبراي چكاوك ها قصه ي عشق گفتم!... آنروز كه تو آمدي پنجره ي عشق كلبه ي اندوهناكم باز شد و از پشت حرير تنهايي چهره ي مهربان تو را ديدم.تو آمدي و سزمين پاك قلبم پر از عطر ياد تو شد و من آرامتر از خواب اقاقي ها عاشق شدم!!.... تمام لحظه هاي من فداي تاب مژگانت شقايق وار ميميرم براي خواب چشمانت چه دلي دارم من از خنده هاي تو.... كه ذوق مرا نمي كشد!!... . در آغوشت كه ميگيرم آنقدر آرام ميشوم كه فراموش ميكنم بايد نفس بكشم!!... ...
24 تير 1392